گروه : خواندنی ها
وزارت انرژی آمریکا و مقامهای عربستان سعودی اخیراً در بیانیههایی جداگانه اعلام کردند که دو کشور توافقی ۳۰ ساله به ارزش دهها میلیارد دلار برای «همکاری صلحآمیز هستهای» امضا کردهاند. اما تنها یک روز پس از امضای این توافق، دونالد ترامپ با انتشار پیامی در یکی از شبکههای اجتماعی، شرط تازهای را به اجرای آن اضافه کرد و گفت این توافق باید به پیوستن عربستان به «پیمان ابراهیم» و عادیسازی روابط با اسرائیل مشروط شود. کارولین لویت، سخنگوی کاخ سفید، نیز بهصراحت اعلام کرد که در صورت نپذیرفتن این شرط از سوی عربستان، توافق امضاشده لغو خواهد شد.
به این ترتیب، توافقی که حتی «تاریخی» توصیف شده بود، تنها ظرف ۲۴ ساعت با مطرح شدن شروط سیاسی جدید، در معرض خطر لغو قرار گرفت. این اتفاق را نمیتوان صرفاً یک اشتباه لفظی یا موضعی اتفاقی دانست، بلکه بازتابی از رویکردی دیرینه در دیپلماسی آمریکا است؛ یعنی پیوند دادن همکاریهای اقتصادی و فنی با اهداف و خواستههای سیاسی.
خواسته عربستان روشن است: دستیابی به انرژی هستهای. این کشور که در مسیر گذار از منابع انرژی سنتی به راهبردهای جدید انرژی حرکت میکند، به فناوری هستهای برای نیازهای داخلی خود نیاز دارد. با این حال، آمریکا این موضوع را از زاویهای متفاوت بررسی میکند.
دولت ترامپ تلاش میکند از نیاز هستهای عربستان بهعنوان اهرمی برای وادار کردن ریاض به پیوستن به «پیمان ابراهیم» و عادیسازی روابط با اسرائیل استفاده کند. واشنگتن حتی برای رسیدن به این هدف، نسبت به اتهام احتمالی «استاندارد دوگانه» بیاعتنا مانده است؛ زیرا از یک سو به عربستان اجازه میدهد درباره فعالیتهای غنیسازی اورانیوم و بازفرآوری پلوتونیم در خاک خود، بدون پیوستن به پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی، اقدام کند، اما از سوی دیگر، ایران را به بهانه جلوگیری از اشاعه هستهای تحت تحریم و فشار قرار میدهد.
از ویتنام تا افغانستان، از عراق تا خاورمیانه امروز، آمریکا بارها همکاریهای اقتصادی، کمکهای فنی و حتی کمکهای بشردوستانه را به ابزار فشار تبدیل کرده و آنها را به شروط سیاسی گره زده است. اما هزینه این رویکرد بهتدریج آشکار میشود: اعتماد جهان، حتی در میان متحدان آمریکا، در حال کاهش است و قدرت نرم این کشور با چالش جدی روبهرو شده است.
نظرسنجی سالانه مرکز تحقیقات پیو که در جولای ۲۰۲۶ منتشر شد، نکتهای قابل توجه را نشان میدهد. در میان ۳۶ کشور و منطقه مورد بررسی، برای نخستینبار در بیشتر موارد، نگاه مثبت به چین از آمریکا پیشی گرفته است. در ۲۰ کشوری که دادههای قابل مقایسه وجود دارد، میزان نگاه مثبت به آمریکا از ۵۸ درصد در سال ۲۰۲۳ به ۳۶ درصد کاهش یافته، در حالی که این رقم برای چین به ۴۶ درصد رسیده است. این تغییر در میان متحدان سنتی آمریکا مانند کانادا، استرالیا، فرانسه و آلمان نیز چشمگیر بوده است.
این گزارش نشان میدهد که کاهش محبوبیت آمریکا با عواملی مانند جنگ با ایران، افزایش تعرفههای تجاری و کاهش کمکهای خارجی ارتباط دارد. در مقابل، چین از سوی بسیاری از پاسخدهندگان بهعنوان نیرویی برای ثبات دیده میشود که در مناطق مختلف جهان، از جمله جنوب شرق اروپا، جنوب آسیا و آفریقا، از طریق سرمایهگذاری در زیرساختها و همکاریهای بدون شرط سیاسی، تصویر خود را تقویت کرده است. دلیل عمیقتر این روند آن است که چین بهطور مستمر همکاری و کمکهای خود را بدون پیوند زدن آنها به شروط سیاسی ارائه میکند، در حالی که «نااطمینانی» و «غیرقابل اعتماد بودن» آمریکا به تدریج قدرت نرم انباشتهشده این کشور را تضعیف میکند.
بحران شرطگذاری در توافق هستهای آمریکا و عربستان، نمونه کوچکی از این روند گستردهتر است. وقتی یک توافق همکاری هستهای غیرنظامی میتواند تنها ظرف ۲۴ ساعت از سوی رئیسجمهور آمریکا به شروط سیاسی جدید وابسته شود و با تهدید لغو روبهرو شود، این پرسش مطرح میشود که چه کسی همچنان میتواند به وعدههای واشنگتن اعتماد کند؟ محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، آبانماه سال گذشته بهروشنی اعلام کرده بود که جنگ غزه باعث افزایش احساسات ضداسرائیلی در میان مردم عربستان شده و ریاض در شرایط کنونی آماده عادیسازی روابط با اسرائیل نیست. ترامپ نیز پس از مطرح کردن شرط جدید، حتی گفتوگویی با ولیعهد عربستان نداشته است. رویکرد «امضای توافق و سپس افزودن شرطهای جدید» را به سختی میتوان دیپلماسی دانست؛ بلکه بیشتر به اعمال فشار و زورگویی شباهت دارد.
تجربه تاریخی نشان داده دیپلماسی مبتنی بر منطق هژمونیک، سرانجام توسط بیاعتباری ذاتی خود بلعیده خواهد شد.
https://rooydadejadid.ir/?p=150291









